
کوه میزارم رو دوشم
رخت هر جنگ میپوشم
موج از دریا میگیرم
شیره سنگ میدوشم
میارم ماه تو خونه
میگیرم باد نشونه
.
.
.
اگه چشمات بگن اره هیچکدوم کاری نداره
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 0:18 توسط مرتضی |

تقدیم به کسی که جای پای قدمهایش تازه در قلب من نقش
میبندد
تقدیم به کسی که نوشته هایش مانندطلا میدرخشد
تقدیم به کسی که حرفهایش با وجود آشنایی تازه به دل
مینشیند
تقدیم به کسی که زبانم همیشه در مقابلش کم می آورد
تقدیم به کسی که با وجود دوری فاصله اما قلبهایمان هر روز
به هم نزدیکتر میشود
تقدیم به کسی که با قلبی . . . قلبی شادو سرزنده احیا
میکند
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 16:24 توسط مرتضی |
متین ترین کلمه عشـــق است جذاب ترین کلمه آشنــــایی است پاکترین کلمه وجدان است زشت ترین کلمه خیــــانت است بدترین کلمه بی وفـــایـی است سخت ترین کلمه تنهــــایــی است و تلخ ترین کلمه جـــــدایی است 
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 11:43 توسط مرتضی |
روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم...... تنهايی را دوست دارم چون بی وفا نيست تنهايی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهايی رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست تنهايی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهايی را دوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچکس اشکهايم را نمی بيند اما از روزی که تو را ديديم نوشتم ازتنهايی بيزارم که هرگز پاره نشود که هرگز پرپر نشود که هرگز پاک نشو د که هرگز گل آلود نشود که هرگز سنگ نشود 
بر چه گلی بنویسم
بر چه دیواری بنویسم
بر چه آبی بنویسم
و بر چه قلبی بنویسم
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 11:41 توسط مرتضی |
توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره واسه من تنهایی درد درد هیچکسو نداشتن هر گل پژمرده ایرو تو کویر سینه کاشتن دیگه باور کردم انگار که باید تنها بمونم تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم...تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 11:37 توسط مرتضی |

آسمان امشب به حالم گريه کن
روح تبدار مرا پاشويه کن
آتش افکند عاشقي بر حاصلم
گريه کن بر مجلس ختم دلم
گريه کن بر من که روحم تير خورد
سايه احساس من شمشير خورد
شوخ چشمي بي شکيبم کرده است
با خودم حتي غريبم کرده است
شوخ چشم است و دلم در چنگ اوست
هرچه هست ازچشم پر نيرنگ اوست
آه آن بلا آن درد سينه سوز
از کجا آمد نمي دانم هنوز
شايد از نهتوي جنگل هاي راز
شايد از پشت کپرهاي نياز
او که با اينه ها فانوس بود
چشم او يک کاسه اقيانوس بود
آمد و بر پشت بامم پر کشيد
از سر پرچين قلبم سر کشيد
آمد و زود از سر نعشم گذشت
بي وفا سيلي خورم کرد و گذشت
آمد و بر پشت پايش گم شدم
از جنون ورد لب مردم شدم
رفت و طاق عشق من آوار شد
رفت و منصور دلم بر دار شد
رفت و کوه طاقتم را باد برد
يوسف اميد من در چاه مرد
اين هم از يک عمر مستي کردنم
باز هم شبنم پرستي کردنم
اي دل شوريده مستي مي کني؟
باز هم شبنم پرستي مي کني؟
رام هر کس کي شود آهوي دشت
اي دل بيچاره ديدي بر نگشت
من که گفتم اين پرستو رفتنيست
من که گفتم اين بهار افسرد نيست
من که گفتم اي دل بي بند و بار
عشق يني رنج يعني انتحار
عشق خونت را دواتت مي کند
شاه باشي عشق ماتت ميکند
آه عجب کاري به دستم داد دل
هم شکست وهم شکستم داد دل...
درد و نفرین به سفر باد که منو از تو جدا کرد
تو رو اون گوشه دنیا منو این طرف رها کرد
تو رو داشتم ارزومه زندگی بی تو حرومه
نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه
بعد تو کسی نیومد بتونه جاتو بگیره
که بخاطرش بمیرم که بخاطرم بمیره....؟
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 11:32 توسط مرتضی |
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم

دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم 
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 23:8 توسط مرتضی |

من عشق را در تو
تو را در دل
و دل را در موقع تپیدن
و تپیدن را بخاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:42 توسط مرتضی |
من اگر روح پريشان دارم نفسم ميگيرد من اگر روح پريشان دارم نفسم ميگيرد من اگر روح پريشان دارم نفسم ميگيرد
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگیر اگر
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگیر اگر
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگیر اگر
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:37 توسط مرتضی |
از دريا پرسيدن عشق چيست، گفت:خشكيدن........
از گل پرسيدن عشق چيست، گفت:پرپر شدن........ از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن........ از آسمون پرسيدين عشق چيست، گفت: باريدن........ از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش گفت:جدايي عشق شوق مرگ فاخته ايست براي رسيدن به دلباختش التماس درختي ست به آب جوب عشق لذت نهان است ، انشاء تن و روان است زبان چشم است ، ديوانگي عقل است رسوائي قلب است تن به تن جنگ است ،آماده گوش به زنگ است هزار رنگ است خيلي زرنگ است عشق جرات و ديوانگي ست جنگ سرد است و دگر هيچ ...
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:32 توسط مرتضی |
| ||||||